طبیعی ترین شکل خانواده ، این است که هیچ عاملی جز مرگ نتواند پیوند زناشویی را بگسلد و میان زن و شوهر جدایی بیفکند . کوشش مصلحان جامعه – مخصوصاً پیامبران خدا – این بوده است که نظام خانواده ، یک نظام مستحکم و پایدار باشد و هیچ عاملی نتواند این کانون سعادت را متلاشی گرداند . به هر حال خانواده ی خوشبخت نشانه هایی دارد که ما دراینجا به چند نمونه ی آن اشاره می کنیم . امید است که خانواده ی شما نیز برخوردار از این نشانه ها باشد.
1 – در بین اعضای خانواده جمله " به من چه یا به تو چه " رد و بدل نمی شود، چرا که اعضا به گفتگو و مشورت منطقی اعتقاد دارند و احساس مسئولیت می کنند.
2 – افراد به یکدیگر اعتماد دارند و از این اعتماد سوء استفاده نمی کنند و اعتماد را یکی از پایدارترین ویژگی ازدواج موفق و خانواده موفق می دانند.
3 – تا جایی که امکان دارد با هم هستند و در مهمانی ها یا کارهای مربوط به خانواده تنها نمی روند. همدلی، همکاری، همفکری، هماهنگی را بقای خانواده خوشبخت می دانند.
4 – با هم اتحاد دارند و در مسائل مختلف ، با گفتگو و مشورت به تفاهم می رسند و سعی می کنند اگر سوء تفاهم به وجود آمد، آن را در درون خود بدون این که کسی بفهمد حل کنند.
5 – به سلیقه ها و عقاید یکدیگر آگاه بوده و به آن احترام گذاشته و عمل می کنند.
6 – نسبت به هم شرم مسموم ندارند یعنی خواسته های طبیعی خودشان را بدون نگرانی یا خشونت ابراز می کنند.
7 – به حریم یکدیگر احترام گذاشته و از حدود مشخص شده خود فراتر نمی روند.
8 – نگران سلامت روحی و جسمی یکدیگر بوده و از هم مراقبت می کنند . اگر چنانچه مشکلی به وجود آید ، سعی وافر در حل مشکل را دارند.
9 – در بیشتر اوقات لحظات خوشی را که با یکدیگر بوده اند مرور می کنند؛ دنبال خاطرات تلخ نیستند، دوست دارند همیشه در خوشی، شادی و نشاط زندگی کنند.
10 – برای فامیل ها و همسایه های خود اهمیت قائل اند و پذیرای فامیل یکدیگر هستند.

11 – از امور مالی یکدیگر خبر دارند و چیزی را از یکدیگر پنهان نمی کنند . صرفه جویی و پس انداز کردن جزء برنامه های اقتصادی خانواده های خوشبخت است.
12 – برای رشد یکدیگر تلاش کرده و زمینه پیشرفت خانواده را فراهم می کنند.
13 – افراد به هم افقی نگاه می کنند نه عمودی . یعنی هیچ کس خود را برتر از دیگری و در مقام قدرت نمی بیند. دیکتاتوری ، زور و قدرت طلبی حاکم نیست.
14 – همه اعضا احساس برنده بودن، موفق بودن، امید داشتن می کنند و خودشان را در زندگی برنده می دانند.
15 – در کنار هم احساس امنیت و آرامش می کنند نه ترس و اضطراب یا تنش و درگیری.
16 – علاقه، عشق، محبت، صفا و یکدلی خود را هم در رفتار و هم در گفتار به یکدیگر ابراز می کنند.
17 – از یکدیگر انتظار بیجا و توقع نامناسب ندارند.
18 – اگر مشکلی پیش بیاید به راه حل فکر می کنند و به دنبال مقصر و گناهکار نمی گردند. دست به علت یابی و ریشه یابی آن مشکل می زنند و راه حل منطقی ارائه می دهند.
19 هریک از طرفین پیوسته به فکر خوشحال نمودن و راضی نگه داشتن یکدیگر هستند .
20 – زن و شوهر به خاطر همدیگر زندگی می کنند : اول خود بعد دیگران. زندگی آنها به خاطر بچه ها یا ترس از طلاق و حرف مردم نیست.
21 – زن و مرد می توانند هر روز به دنیای اختصاصی یکدیگر نزدیکتر شوند، کار به مسائل خصوصی و زندگی دیگران ندارند.
22 – با درخواست های یکدیگر برخوردهای مثبت و منطقی دارند.
23 – زن و مرد در کنار یکدیگر هستند نه رو در رو و رقیب یکدیگر، بلکه رفیق هم هستند و واکنش منفی از خود نشان نمی دهند.
24 – خانواده های خوشبخت تلاش دارند که بچه های خوب و خوشبختی نیز به جامعه تحویل دهند.
به کودکان کمک کنیم تا احساسات خود را بشناسند.
دعودت به همکاری
راههای دیگر به جز تنبیه
تقویت حس استقلال
تحسین
مانع از نقش پذیری فرزندان خود شوید
- فصل اول : به کودکمان کمک کنیم تا احساسات خود را بشناسد.
انکار مداوم احساسات کودک او را دچار تشویش و نگرانی می کند و با این کار والدین به کودک می آموزند که احساسات خود را نشناسند و به آنها اعتماد نکنند. پس بهترین روش در برخورد با کودک این است که خود را به جای فرزندانمان تصور کنیم.
مثلا" کودک: مامان من خسته ام
مادر : چطور خسته ای تو تازه استراحت کرده ای ( انکار احساسات )
کودک: ( با صدای بلندتر ) ولی من خسته ام
مادر: تو خسته نیستی فقط کمی خواب آلوده ای . لبهاسهایت را بپوش.
کودک: ( در حالی که فریاد می زند ) من خسته ام.
می بینیم که چه اتفاقی افتاد؟ انکار احساسات توسط مادر و تصور کودک از اینکه توسط مادرش درک نمی شود و تغییر رفتار و بالاخره ایجاد یک رابطه ای که رو به تخریب می رود و اعصاب هر دو طرف را خرد می کند. پس باید سعی کنیم درک کنیم که احساسات فرزندانمان در شرایط مختلف چگونه است. و با این کار متوجه خواهیم شد که گفتار و رفتارمان نیز به همان نسبت تغییر خواهد کرد. مثلا" به جای گفتن تو خسته نیستی فقط کمی خواب آلوده ای می توانستیم بگوییم . (( خوب با وجودی که تازه از خواب بیدار شده ای هنوز هم احساس خستگی می کنی )) . کودک در این جا می فهمد که از طرف مادر یا پدر خوب درک شده و دیگر بحث را ادامه نخواهد داد.
ما وقتی سخنان کودک یا دوست خود را می شنویم به 8 روش ممکن است واکنش نشان دهیم.
انکار احساسات : مثل اینکه بگوییم هیچ دلیلی برای ناراحتی تو جود نداره .
پاسخ فلسفی : ببین زندگی همین است. هیچ چیز برای آدم عالی و کامل نیست.
نصحیت کردن :
سئوال کردن :
دفاع از شخص دیگر :
احساس ترحم :
تجزیه و تحلیل بچه گانه .
احساس همدردی
در شرایطی که از مسئله ای رنجیده شده باشم آخرین چیزی که انتظار شنیدن آن را داریم. نصحیت فلسفه روان شناسی و نظر دیگران است. هر یک از اینها ناراحتی و احساس رنجش ما را شدت می بخشد و با شنیدن ترحم دیگران احساس می کنیم فردی قابل ترحم هستیم. سئوال کردن هم ما را در حالت دفاعی قرار می دهد و بدترین حالت زمانی است که بشنویم که هیچ دلیلی برای ناراحت بودن وجود ندارد.
در حالیکه اگر فردی شنونده صحبتهای ما باشد و اجازه دهد ناراحتی درونی مان را بازگو کنیم رفته، رفته این احساس ناراحتی و سردرگمی در ما از بین می رود و قادر خواهیم بود در باره مشکل خود بیشتر فکر کنیم و به نتیجه منطقی تر دست یابیم. چنین روند کاری در مورد کودکان نیز به کار برده می شود. و آنها نیز تنها در صورتی می توانند مشکلات خود را حل کنند که گوش شنونده در اختیار داشته باشند. تا در زمان ناراحتی با آنها همدردی کنند.
در این جا به بررسی روشهایی می پردازیم که از طریق آن به کودکان خود در حل مسائل احساسی شان کمک کنیم.
به سخنان آنان توجه نشان دهیم.
با بیان کلماتی مانند جدا"، واقعا" ، خوب ..... به آنان نشان دهیم که احساساتشان قابل درک است.
به خواسته های آنان در دنیای تخیلات تحقق بخشیم.
به احساسات آنان واقعیت بخشیم.
مثلا" در عوض بی توجهی به آنان به سخنان آنان توجه کامل نشان دهیم. فرزندان در بیان مشکلات با والدینی که توجه کافی به سخنان آنان دارند دچار اشکال نخواهند شد. والدین اصلا" لازم نیست سخنی بر لب آورند. گاهی اوقات تنها سکوت همراه با توجه برای کودک کافی است.
در عوض پرسش و نصحیت کردن با بیان جدا"، خوب، واقعا" احساسات او را قابل درک جلوه دهید. این کلمات همراه با کمی توجه زمینه ای ایجاد می کند که کودک افکار و احساسات خود را جستجو کرده و راهی برای حل مشکلش پیدا کند.
در عوض افکار احساسات به احساسات آنان واقعیت بخشید. یعنی وقتی کودک کلماتی را می شنود که احساسات درونی او را بازگو می کند احساسات درونی او را بازگو می کند. احساس آرامش می کند. زیرا می پندارد دیگران نیز در برخورد با چنین مشکلاتی این احساسات را تجربه می کنند.
در عوض توضیحات و منطق خواسته های آنان را در دنیای تخیلات تحقق بخشید.
زمانی که کودکان چیزی را درخواست می کنند که نمی توانند به آن دست یابند والدین اغلب با دلیل و منطق برای آنان توضیح می دهند اغلب اوقات هر چه بیشتر توضیح می دهند اعتراض کودکان شدیدتر می شود، پس والدین با خیال بافی و همراه شدن با کودک در تخیلاتش قبول واقعیت را برای او آسانتر خواهد کرد.
مثل ( کاش می توانستم همین حالا برای تو شیرینی موز درست کنم ).
برخی از رفتارها هم باید محدود شوند مثل می بینم که از دست برادرت عصبانی هستی، آنچه می خواهی با کلام از او بخواه نه با مشت.
روابط میان والدین و فرزندان ما برای هر سه طرف جذاب و دوستداشتنی است. علاقه بدون قید و شرط والدین و بزرگترهای ما به نوهها، کمک بسیاری در تربیت فرزندان خواهد کرد. زیرا تجربههای
آنها در زندگی، مانع از انجام اشتباهات تربیی توسط والدین خواهد شد. پادرمیانی صبر و بردباری آنها، معمولا میانجی مناسبی در هنگام اختلافات خواهد بود.
خانوادههایی که پدربزرگ و مادربزرگ را در کنار خود دارند، از مزایای بسیاری برخوردار هستند. برای مثال:
- خانه پدربزرگ و مادربزرگ، مکان امنی است که فرزندان در غیبت والدین خود میتوانند در آنجا به سر برند و از کمک غریبهها بینیاز باشند.
- احساس هویت و اصالت خانوادگی را در کودک پرورش میدهد.
- کودک میداند که به غیر از پدر و مادر افراد دیگری نیز هستند که به او توجه میکنند و مراقب او هستند.
- زمانی که والدین امکان بازی و سرگرم کردن فرزندان را ندارند، نوهها با یکدیگر و در حضور پدربزرگ و مادربزرگ تحت مراقبت آنها قرار میگیرند.
- والدین از لحاظ روحی حمایت و امنیت بیشتری احساس میکنند و نگرانیهای آنها در تربیت و نگهداری فرزندانشان کمتر خواهد بود.
- قصهگویی یک مادربزرگ برای فرزندان ارتباط قوی میان آنها ایجاد خواهد کرد، زیرا کودکان علاقهی بسیار به شنیدن قصه دارند و از این طریق تخیل آنها پرورش مییابد.
- وقتی کودک احترام گذاشتن والدین خود به پدربزرگ و مادربزرگ را میبیند، به راحتی این رفتار صحیح را میآموزد.
- حضور در یک جمع خانوادگی با روابط مستحکم، کودک را از گوشهگیری، و سردی رابطه با دیگران دور میکنند و باعث تقویت روابط عمومی وی با دیگر غریبهها نیز خواهد شد.